زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت
جملات كوچك به سبك انسان هاي بزرگ!!! * دريا براي صرفه جويي در آب، كمتر موج مي فرستد. * روزگار غريبي است. يكي در آبپاش گلاب دارد و يكي در گلاب پاش آب هم ندارد! * فكرهايم تابعيت مغزم را از دست دادند. * ساز شكسته را در دستگاه سكوت كوك مي كنم. * سيب به درخت چسبيده، به قانون نيوتن دهن كجي مي كند. * از دودلي خسته شده بودم، يكي از آنها را يدكي نگه داشتم. * زنبور تنها پزشكي است كه بدون معاينه به مريض آمپول مي زند
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : سید ضیاء الدین حسینی در ساعت 0:54
