تبليغاتX

قشنگترین جمله های دنیا
قشنگترین جمله های دنیا
شنبه 1386/03/26
عشق

همیشه عشقت را با کسي تقسيم کن که مي داني با ديگري تقسيم نمي کند.

در قلبي آلونکت را بساز که فقط جا براي یک آلونک آست و آن را با تمام سختي هايش پاس بدار.

قلبي را که آسون به دستش مياري مقدسش نشمار زيرا ديگري نيز آسون به دستش مياره و تو به آسوني  از دستش ميدي


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : سید ضیاء الدین حسینی در ساعت 0:3
جمعه 1386/03/25


مراقب افکارت باش ،    آنها  به گفتــــــــار تبدیل می شوند.

مراقب گفتارت باش ،     آنها  به کــــــــردار تبدیل می شوند.

مراقب کردارت باش ،    آنها  به عــــــــادت تبدیل می شوند.

مراقب عادتهایت باش،  آنها به شخصیت تبدیل می شوند.

مراقب شخصیتت باش ،  که ســــــــرنوشت تـــــو است.


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : سید ضیاء الدین حسینی در ساعت 1:59
جمعه 1386/03/25


خداوند مي فرمايند :
هرگاه بنده اي مرا مي خواند
 آن چنان به سخنان او گوش مي دهم
 كه انگار بنده و آفريده ای جز او ندارم
 اما شگفتا
بنده ام همه را طوري مي خواند
 كه انگار همه خداي اويند
 جز من

ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : سید ضیاء الدین حسینی در ساعت 1:58
جمعه 1386/03/25
عیسی یهودا

لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرماني‌اش را پيدا كند.
روزي در يك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.
كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.
وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پر از رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم!
"مي توان گفت: نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند."

-پائولو كوئيلو


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : سید ضیاء الدین حسینی در ساعت 1:52
جمعه 1386/03/25
پیله و پرواز

A small crack appeared On a cocoon.

روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد.


A man sat for hours and watched

Carefully the struggle of the butterfly

To get out of that small crack  of cacoon.

شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن

از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد. 


Then the butterfly stopped striving .

It seemed that she was exhausted and couidnot  go on trying.

 

آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر مي رسيد

كه خسته شده،و ديگر نمي تواند به

تلاشش ادامه دهد.


The man decided to help the poor creature.

He widened the crack by scissors.

The butterfly came out of cocoon easily, but her body was

Tiny and her wings were wrinkled.

آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كند

و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد.

پروانه به راحتي از پيله خارج شد،

اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند.

 

The man continued watching the butterfly.

He expected to see her wings become her body.

But it did not happen!

 

آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد .

او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود

و از جثه ي او محافظت كند.

اما چنين نشد!

 

As a matter of fact,the butterfly to crawl on

The ground for the rest of her life,

For she could never fly.

در واقع پروانه ناچار شد همه ي عمر را روي زمين بخزد

و هر گز نتوانست با بال هايش پرواز كند.

 

The kind man did not realize that God had arranged the limitation of cocoon.

And also the struggle for butterfly to get out of it,

so that a certain fluid could be discharged from her

body to enable her to fly afterward.

آن شخص مهربان نفهميد كه

محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز

آن را خدا براي پروانه قرار داده بود،

تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود

و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد.

 

Sometimes struggling is the only thing we need to do .

گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم.

 

 If God had provided us with n easy life to live without any difficulties,

Then we become strong,and could not fly.

 

اگر خداوند مقرر مي كردبدون هيچ مشكلي زندگي كنيم،

فلج مي شديم ،به اندازه ي كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم.

 

 I asked for strength,and He provided me

with enough difficulties

To become strong.

I asked for knowledge and He provided me

من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي سر راهم قرار داد، تا قوي شوم.

من دانش خواستم و خداوند مسايلي براي حل كردن به من داد.

 

I asked for prosperity and promotion,

and He provided me with ability

to think and hands to work.

I asked for bravery ,nd He provided

Me with abstacles to overcome.

من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من

قدرت تفكر و زور بازو داد تا كار كنم.

من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد،

تا آنها را از ميان بردارم.

 

I asked for motivation,and He showed me eople who needed help.

I asked for love and He provided me with opportunity

To give love to others.

 

من انگيزه خواستم و خداوند كساني را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند.

من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا  به ديگران محبت كنم.


 

I did not get what I wanted�..

But

I was provided with what I needed.

 

�من به آنچه خواستم نرسيدم...

اما آنچه به آن نياز داشتم ،به من داده شد.�


 Donot worry,fight

With difficulties and be sure

That  you can prevail over them.

 نترس با مشكلات مبارزه كن

و بدان كه مي تواني بر آنها غلبه كني.


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : سید ضیاء الدین حسینی در ساعت 1:37
جمعه 1386/03/25
آرامش

پادشاهي جايزه  بزرگي براي هنرمندي گذاشت  که بتواند به بهترين  شکل ,  آرامش را تصوير کند .

نقاشان  بسياري آثار خود را به  قصر فرستادند  . آن تابلوها  ، تصاويري بودند  از جنگل به هنگام  غروب ,  رودهاي آرام  و کودکاني که در خاک  مي دويدند  , رنگين  کمان  در آسمان  ، و قطرات  شبنم  برگلبرگ  گل سرخ .

پادشاه  تمام تابلوها را بررسي کرد ,  اما سرانجام  فقط دو اثر را انتخاب کرد .  اولي ,  تصوير درياچه آرامي بود  که کوههاي عظيم  و آسمان  آبي را در خود منعکس کرده بود  . در جاي  جايش مي شد  ابرهاي کوچک  و سفيد  را ديد  , و اگر دقيق نگاه مي کردند  ، در گوشه  چپ درياچه  ، خانه  کوچکي قرار داشت ,   پنجره اش باز بود  ، دود از دودکش آن برمي خواست  ,  که نشان  مي داد  شام  گرم  و نرمي آماده است .

تصوير دوم  هم کوهها را نمايش مي داد . اما کوهها ناهموار بود  . قله ها تيز و دندانه اي بود  . آسمان  بالاي کوهها بطور بيرحمانه اي تاريک  بود  ,  و ابر ها  آبستن  آذرخش ,  تگرگ  و باران  سيل آسا  بود .

اين تابلو  هيچ  با تابلو هاي ديگر ي که  براي مسابقه  فرستاده بودند ,  هماهنگي نداشت  .  اما وقتي آدم  با دقت  به  تابلو  نگاه مي کرد  ، در بريدگي صخره اي شوم  جوجه  پرنده اي را مي ديد  . آنجا  , در ميان  غرش وحشيانه  طوفان  گنجشکي ، آرام  نشسته  بود .

پادشاه  درباريان  را جمع  کرد  و اعلام  کرد  که برنده جايزه  بهترين  تصوير آرامش ، تابلو دوم  است  . بعد  توضيح  داد :  

آرامش آن چيزي نيست  که در مکاني بي سرو صدا  , بي مشکل ،  بي کار سخت  يافت  مي شود  , چيزي است  که مي گذارد  در ميان  شرايظ سخت ,  آرامش در قلب ما حفظ شود . اين تنها  معناي حقيقي آرامش است .


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : سید ضیاء الدین حسینی در ساعت 1:22
جمعه 1386/03/25
حکایت

  گویند روزی شخصی، نابینایی را در راهی دید که در یک دست سبو و در دست دیگر فانوس داشت به او گفت تو که نمی بینی فانوس به چه کارت آید گفت این فانوس از بهر کوردلان تاریک اندش است که به من نخورند و سبوی من را نشکنند.

 شخصی می گفت من شانزده سال دارم بزرگی به او خرده گرفت که نباید بگویی شانزده سال دارم باید بگویی شانزده سال را دیگر ندارم راستی شما به جای سالهایی که دیگه ندارین چی دارین

مهربانی را از پسر بچه ای یاد بگیر که به امید شیرین شدن دریا آبنبتش را تو ی اون می ندازه


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : سید ضیاء الدین حسینی در ساعت 1:18
دوشنبه 1386/03/21
دیدار دوباره

با سلام

اومدم که امروز تولد خودم رو به خودم تبریک بگم

این روز رو یه زمانی آدمای دورو ورم به من تبریک

 مگفتن ولی این دفعه رو باید خودم به خودم تبریک بگم.


ادامه مطلب

+ ا نوشته شده توسط : سید ضیاء الدین حسینی در ساعت 1:9