هر وقت توی زندگی به یه در بزرگ رسیدی که روش یه قفل بزرگ بود نترس و نا امید نشو!!! چون اگه قرار بود باز نشه جاش یه دیوار میذاشتن
ادامه مطلب
+ ا نوشته شده توسط : سید ضیاء الدین حسینی در ساعت 12:13
صفحه در حال
بارگذاري است!
شکیبا باشید...
|
|
در قلبي آلونکت را بساز که فقط جا براي یک آلونک آست و آن را با تمام سختي هايش پاس بدار.
قلبي را که آسون به دستش مياري مقدسش نشمار زيرا ديگري نيز آسون به دستش مياره و تو به آسوني از دستش ميدي
مراقب افکارت باش ، آنها به گفتــــــــار تبدیل می شوند.
مراقب گفتارت باش ، آنها به کــــــــردار تبدیل می شوند.
مراقب کردارت باش ، آنها به عــــــــادت تبدیل می شوند.
مراقب عادتهایت باش، آنها به شخصیت تبدیل می شوند.
مراقب شخصیتت باش ، که ســــــــرنوشت تـــــو است.
لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدلهاي آرمانياش را پيدا كند.
روزي در يك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرحهايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.
كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگهاش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.
وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پر از رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم!
"مي توان گفت: نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند."
-پائولو كوئيلو
A small crack appeared On a cocoon.
روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد.
A man sat for hours and watched
Carefully the struggle of the butterfly
To get out of that small crack of cacoon.
شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن
از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد.
Then the butterfly stopped striving .
It seemed that she was exhausted and couidnot go on trying.
آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر مي رسيد
كه خسته شده،و ديگر نمي تواند به
تلاشش ادامه دهد.
The man decided to help the poor creature.
He widened the crack by scissors.
The butterfly came out of cocoon easily, but her body was
Tiny and her wings were wrinkled.
آن شخص مصمم شد به پروانه كمك كند
و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد.
پروانه به راحتي از پيله خارج شد،
اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند.
The man continued watching the butterfly.
He expected to see her wings become her body.
But it did not happen!
آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد .
او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود
و از جثه ي او محافظت كند.
اما چنين نشد!
As a matter of fact,the butterfly to crawl on
The ground for the rest of her life,
For she could never fly.
در واقع پروانه ناچار شد همه ي عمر را روي زمين بخزد
و هر گز نتوانست با بال هايش پرواز كند.
The kind man did not realize that God had arranged the limitation of cocoon.
And also the struggle for butterfly to get out of it,
so that a certain fluid could be discharged from her
body to enable her to fly afterward.
آن شخص مهربان نفهميد كه
محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز
آن را خدا براي پروانه قرار داده بود،
تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود
و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد.
Sometimes struggling is the only thing we need to do .
گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم.
If God had provided us with n easy life to live without any difficulties,
Then we become strong,and could not fly.
اگر خداوند مقرر مي كردبدون هيچ مشكلي زندگي كنيم،
فلج مي شديم ،به اندازه ي كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم.
I asked for strength,and He provided me
with enough difficulties
To become strong.
I asked for knowledge and He provided me
من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي سر راهم قرار داد، تا قوي شوم.
من دانش خواستم و خداوند مسايلي براي حل كردن به من داد.
I asked for prosperity and promotion,
and He provided me with ability
to think and hands to work.
I asked for bravery ,nd He provided
Me with abstacles to overcome.
من سعادت و ترقي خواستم و خداوند به من
قدرت تفكر و زور بازو داد تا كار كنم.
من شهامت خواستم و خداوند موانعي سر راهم قرار داد،
تا آنها را از ميان بردارم.
I asked for motivation,and He showed me eople who needed help.
I asked for love and He provided me with opportunity
To give love to others.
من انگيزه خواستم و خداوند كساني را به من نشان داد كه نيازمند كمك بودند.
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به ديگران محبت كنم.
I did not get what I wanted�..
But
I was provided with what I needed.
�من به آنچه خواستم نرسيدم...
اما آنچه به آن نياز داشتم ،به من داده شد.�
Donot worry,fight
With difficulties and be sure
That you can prevail over them.
نترس با مشكلات مبارزه كن
و بدان كه مي تواني بر آنها غلبه كني.
نقاشان بسياري آثار خود را به قصر فرستادند . آن تابلوها ، تصاويري بودند از جنگل به هنگام غروب , رودهاي آرام و کودکاني که در خاک مي دويدند , رنگين کمان در آسمان ، و قطرات شبنم برگلبرگ گل سرخ .
پادشاه تمام تابلوها را بررسي کرد , اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد . اولي , تصوير درياچه آرامي بود که کوههاي عظيم و آسمان آبي را در خود منعکس کرده بود . در جاي جايش مي شد ابرهاي کوچک و سفيد را ديد , و اگر دقيق نگاه مي کردند ، در گوشه چپ درياچه ، خانه کوچکي قرار داشت , پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن برمي خواست , که نشان مي داد شام گرم و نرمي آماده است .
تصوير دوم هم کوهها را نمايش مي داد . اما کوهها ناهموار بود . قله ها تيز و دندانه اي بود . آسمان بالاي کوهها بطور بيرحمانه اي تاريک بود , و ابر ها آبستن آذرخش , تگرگ و باران سيل آسا بود .
اين تابلو هيچ با تابلو هاي ديگر ي که براي مسابقه فرستاده بودند , هماهنگي نداشت . اما وقتي آدم با دقت به تابلو نگاه مي کرد ، در بريدگي صخره اي شوم جوجه پرنده اي را مي ديد . آنجا , در ميان غرش وحشيانه طوفان گنجشکي ، آرام نشسته بود .
پادشاه درباريان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده جايزه بهترين تصوير آرامش ، تابلو دوم است . بعد توضيح داد :
آرامش آن چيزي نيست که در مکاني بي سرو صدا , بي مشکل ، بي کار سخت يافت مي شود , چيزي است که مي گذارد در ميان شرايظ سخت , آرامش در قلب ما حفظ شود . اين تنها معناي حقيقي آرامش است .
شخصی می گفت من شانزده سال دارم بزرگی به او خرده گرفت که نباید بگویی شانزده سال دارم باید بگویی شانزده سال را دیگر ندارم راستی شما به جای سالهایی که دیگه ندارین چی دارین
مهربانی را از پسر بچه ای یاد بگیر که به امید شیرین شدن دریا آبنبتش را تو ی اون می ندازه ![]()
با سلام
اومدم که امروز تولد خودم رو به خودم تبریک بگم
این روز رو یه زمانی آدمای دورو ورم به من تبریک
مگفتن ولی این دفعه رو باید خودم به خودم تبریک بگم.![]()
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده.
شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت:به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياوراما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.استاد پرسيد:چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم استاد گفت: عشق يعني همين.
بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود/
برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود/
بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود /
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود /
![]()
بي دل و خسته در اين شهرم و دلداري نيست غم دل با كه توان گفت كه غم خواري نيست
![]()
زندگي سه چيز است: اشكي كه خشك ميشود! لبخندي كه محو ميشود!يادي كه ميماند و فراموش نميشود
گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده كرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جا مانده بود
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر آنقدر شهامت داره كه هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه كنه
عاشقت خواهم ماند..............بي آنكه بداني. دوستت خواهم داشت ................بي آنكه بگويم . درد دل خواهم گفت............بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ....................بي هيچ سخني . در آغوشت خواهم گريست.......بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد ...........بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد احساسم نميرد
باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت
پر معنی ترین کلمه " ما " است ... آنرا بکار ببر
عمیق ترین کلمه " عشق " است ... به آن ارج بنه
بی رحم ترین کلمه " تنفر " است ... از بین ببرش
سرکش ترین کلمه " تنفر " است ... با آن بازی نکن
خودخواهانه ترین کلمه " من " است ... از آن حذر کن
ناپایدارترین کلمه " خشم " است ... آن را فرو ببر
بازدارنده ترین کلمه " ترس " است ... با آن مقابله کن
با نشاط ترین کلمه " کار " است ... به آن بپرداز
پوچ ترین کلمه " طمع " است ... آنرا بکش
سازنده ترین کلمه " صبر " است ... برای داشتنش دعا کن
روشن ترین کلمه " امید " است ... به آن امیدوار باش
ضعیف ترین کلمه " حسرت " است ... آنرا نخور
تواناترین کلمه " دانش " است ... آنرا فراگیر
محکم ترین کلمه " پشتکار " است ... آنرا داشته باش
سمی ترین کلمه " شانس " است ... به امید آن نباش
لطیف ترین کلمه " لبخند " است ... آنرا حفظ کن
ضروری ترین کلمه " تفاهم " است ... آنرا ایجاد کن
سالم ترین کلمه " سلامتی " است ... به آن اهمیت بده
اصلی ترین کلمه " اعتماد " است ... به آن اعتماد کن
دوستانه ترین کلمه " رفاقت " است ... از آن سوء استفاده نکن
زیباترین کلمه " راستی " است ... با آن رو راست باش
زشت ترین کلمه " دورویی " است ... پس یکرنگ باش
ویرانگر ترین کلمه " تمسخر " است ... دوست داری با تو چنین کنند ؟
موقرترین کلمه " احترام " است ... برایش ارزش قایل شو
ارامترین کلمه " آرامش " است ... به آن برس
عاقلانه ترین کلمه " احتیاط " است ... حواست را جمع کن
سخت ترین کلمه " غیر ممکن " است ... وجود ندارد
تاریک ترین کلمه " نادانی " است ... آنرا با نور علم روشن کن
کشنده ترین کلمه " اظطراب " است ... آنرا نادیده بگیر
صبورترین کلمه " انتظار " است ... منتظرش بمان
بی ارزش ترین کلمه " بخشش " است ... سعی خود را بکن
تمیزترین کلمه " پاکیزگی " است ... اصلا سخت نگیر
رساترین کلمه " وفاداری " است ... سر عهدت بمان
و هدفمند ترین کلمه " موفقیت " است ... پس پیش بسوی موفقیت
واقعا" چقدر خوبه که همه ی روزها مثل روزهای عید باشه
همه شاد باشن
برای هم آرزوی سلامتی بکنن
از هم دیگه تعریف کنن
به هم دیگه هدیه و گل بدن
به هم دیگه سر بزنن از حال همدیگه با خبر بشن![]()
برای همه ی دوستانم در سال جدید آرزوی سلامتی و موفقیت میکنم.
![]()

با سلام خدمت دوستان عزيز
فرارسيدن سال نو را تبريك و تهنيت عرض كرده و سالي همراه با سلامتي موفقيت و شادي را برايتان آرزومندم.
سرسبزترين بهار تقديم توباد
آواي خوش هزارتقديم توباد
گويندكه لحظه اي است روييدن عشق
آن لحظه هزاربارتقديم توباد
به او نگو دوستت دارم براش بنويس دوستت دارم آخه ميدوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد ميبرن ولي يه نوشته به اين سادگي ها پاک شدني نيست گرچه پاک کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تر است ولي تو بنويس
انسان با سه بوسه تکميل ميشود: بوسه مادر که با آن پا به عرصه خاکي ميگذاري، بوسه عشق که يک عمر با آن زندگي ميکني و بوسه خاک که با آن پا به عرصه ابديت ميگذاری
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكند
بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد اب شودوبه جاي يار برايم گريه کند.![]()
زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد ، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد شرمنده شد و رفت
جملات كوچك به سبك انسان هاي بزرگ!!! * دريا براي صرفه جويي در آب، كمتر موج مي فرستد. * روزگار غريبي است. يكي در آبپاش گلاب دارد و يكي در گلاب پاش آب هم ندارد! * فكرهايم تابعيت مغزم را از دست دادند. * ساز شكسته را در دستگاه سكوت كوك مي كنم. * سيب به درخت چسبيده، به قانون نيوتن دهن كجي مي كند. * از دودلي خسته شده بودم، يكي از آنها را يدكي نگه داشتم. * زنبور تنها پزشكي است كه بدون معاينه به مريض آمپول مي زند
دستهايم بوي گل ميدادند مرا به جرم گل چيدن گرفتند اما کسي فکر نميکرد که شايد گلي کاشته باشم
به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم
به ياد داشته باش کوتاهترين راه بين يک مسئله و راه حل اون...فاصله بين زانو هات تا زمين هست(سجده)...کسي که به خدا توکل کنه.. توان مقابله با هر مشکلي رو ميتونه داشته باشه
ويليام شکسپير ميگه: وقتي که فکر ميکني هيچ کسي نيست حرف دلتو بفهمه کسي هست که براي ديدنت روزشماري کن
یه سری جمله از طریق آف یا اس ام اس بدستم رسیده که خیلی قشنگ بود
دلم نیومد تو وبلاگ نذارم
هرچه هستی باش اما باش........
ما آدما یه خصلت عجیب داریم .اونم اینکه ترجیح میدیم دروغ بشنویم تا واقعیت .نمی دونم چرا این طوری میپسندیم؟همه خیال میکنن که اگه کسی رو دوست دارن باید اونی بشن که طرفشون میخواد درصورتی که این اشتباست. مثلا یه دختر مهمونی برو به خاطر طرفش بخواد دیگه نره خوب مگه چقدر دووم میاره؟بعد از یه مدت میبره . من فکر میکنم ما باید آدمای اطراف مون رو همون جور که هستند بپذیریم نه اینکه بخوایم تغییرشون بدیم اینطوری خودمونم آزادی انتخاب داریم .مثلا طرف من یه آدم خوش گذرون من اگه بدم میاد نباید اون رو محدود کنم چون اونوقت من طرفم رو به خاطر خودم میخوام نه خودش .اشتباه ما اینه که انسان ها را برای خودمون میخوایم نه برای خودشون یعنی من مثلا دوست پسرم رو دوست دارم چون فلان تیپی رو که دوست دارم و بهش میگم میزنه .خوب همین چیزا باعث میشه تا دورغا به وجود بیاد و انسان ها خودشون رو اون چیزی نشون بدن که نیستن .مثلا اکثر پسرا دوست دارن با دختری دوست شن که با کسی نبوده .خوب دختری که با پسر دوست میشه وقتی این رو میفهمه دروغ میگه .چرا باید آدما رو اونجور که خودمون دوست داریم ببینیم نه اونجور که هستن ؟ من فکر میکنم ما نباید آدما رو تغییر بدیم .ما باید آدما رو همونی که هستن قبول کنیم .زیبایی این فکر اینه که ما اطرافیان مون رو به خاطر آنچه که هستن دوست داریم نه به خاطر انچه که ما میخوایم .وبه قول آن شعر
ای سراپایت سبز
ای همیشه باقی
نه..نه...
هرچه هستی باش اما باش